* * روزنوشت های علــــی - مطالب مامان علی

مطلب رمز دار : نرفتن علی به اردوی مشهد و 5 روز تعطیلی و در کنار هم بودن

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391    | توسط: مامان علی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

پسر عزیزم 15 ساله شدنت مبارک

باز هم بهار چه محتاطانه میخزد روی برگ های دفتر زندگیمان و ما چه مشتاقانه استقبال میکنیم از این میهمان عزیز، باز هم بهار مینگارد پرده هایی از گل و عشق  و باز هم ما در کوششی دوباره برای آموختن اینکه بهار چگونه عشق را مینگارد و فرا رسیدن بهار نوید روز زیبای میلاد علی عزیزم را می دهد.

بگذار ساده بگویم، بگذار از بند واژه ها بگریزم و بگویم صمیمانه ترین تبریک ها را از ما بپذیر. ای مظهر خوبی‌ها و زیبایی‌ها روز میلادت مبارک سپاس که با تولدت حس زیبای مادری را به من چشاندی. پاینده باشی پسرم.



بقیه عکس ها رو 
اینجا با رمز همیشگی مون ببینید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 فروردین 1391    | توسط: مامان علی    | طبقه بندی: پیام ها، نامه های مادری،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

کارنـ امه پایان تـ رم نوبـ ت اول

پسر عزیزم

نتایج امتحاناتت عالی بود. خوشحالم زحماتی که کشیدی بی‌ثمر نبوده، امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق و پیروز باشی

از صمیم قلب دوستت دارم و خدا رو به خاطر داشتـــــن تو شاکرم

وقتی بعضی از همسن و سالهای تو رو میبینم که چقدر رفتار و کردارشون با تو متفاوته بهت افتخار میکنم.

وقتی توی خانواده و فامیل همه از تو به عنوان یک پسر مودب و نمونه یاد میکنن بهت افتخار میکنم.

وقتی فرایض دینیت رو بدن هیچ یادآوری و گوشزدی از طرف من و پدرت، انجام میدی بهت افتخار میکنم.

وقتی همه‌ی تلاشت رو برای درس خوندن و بهترین بودن، بکار میگیری، بهت افتخار میکنم.

وقتی صبح ها برای مدرسه رفتن از در خونه خارج میشی، دستهام رو به آسمون بلند می کنم و از خدای مهربون سلامتی و سربلندیت رو میخوام.

وقتی توی خونه نیستی دلم هر لحظه برات میطپه و برای اومدنت به خونه لحظه شماری میکنم.

وقتی ازت میخوام من رو در پیاده روی کردن همراهی کنی و قبول میکنی، از صمیم قلبـــــم خوشحال میشم.

وقتی در کنارم هستی آرامش تمام وجودم رو فرا میگیره از این که همیشه همراه و همدم من هستی، ازت متشکرم


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 بهمن 1390    | توسط: مامان علی    | طبقه بندی: روزنوشت، کارنامه ها،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^