این یکی از بهترین اردوهایی بود که با بچه های مدرسه رفتم. در این اردو، بازدید از مکانهای دیدنی و تفریحی نداشتیم  و این یک اردوی زیارتی بود. 

       راه آهن تهران

یکی از خوبی های این اردو حس استقلال بچه ها بود. به دلیل این که محل اقامت ما از نظر مکانی با حرم امام رضا(ع) پیاده 15 دقیقه راه بود و بچه ها به صورت گروهی و با مسئولیت خودشون می‌تونستند برای زیارت به حرم بروند.

صحن امام رضا(ع)

هر روز برای نماز صبح با صدای بلندگوی دستی معلم پرورشی (آقای سیدحسینی) از خواب بیدار و راهی حرم می‌شدیم. هوای سرد صبحگاهی همراه با دوستان در صحن امام رضا(ع) خیلی دلنشین بود.

اردوی مشهد

من و یکی از دوستانم برای خرید به بازار رضا رفتیم. طبق گفته‌ی معلم راهنما از ساعت 9 صبح تا 30/12 برای خرید فرصت داشتیم. اولین باری بود که به تنهایی باید برای خانواده سوغاتی میخریدم. حس خوبی داشتم. ساعت 25/12 شده بود و ما میخواستیم به محل اقامت خود برگردیم و تصمیم گرفتیم تاکسی دربست بگیریم تا بتونیم 5 دقیقه ای برسیم. (حس بزرگ شدن)

بعد از رسیدن به هتل وسایل رو گذاشتیم و برای وداع به حرم رفتیم.

از پدر و مادر مهربونم به خاطر اینکه اجازه دادن من به این سفر برم سپاسگزارم.

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 آذر 1389    | توسط: **علــــی**    | طبقه بندی: روزنوشت،     | نظرات()